متن شعر

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
شراب عشق می​جوشی از آن سوتر ز بی​هوشی
نهی بر فرق جان تاجی بری دل را به معراجی
بپرد دل بیابان​ها شود پیش از همه جان​ها
هر آن کس را که برداری به اجلالش فرود آری
دلم هر لحظه می​پرد لباس صبر می​درد
ز هر شش سوی بگریزم در آن حضرت درآویزم
حیاتی داد جان​ها را به رقص آورده دل​ها را
گریزان شو به علیین دلا یعنی صلاح الدین
 
جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری
هزاران عقل بربایی که سبحان الذی اسری
ز دو کونش برافزایی که سبحان الذی اسری
به ناگاهش تو پیش آیی که سبحان الذی اسری
در آن بستان بی​جایی که سبحان الذی اسری
از آن شادی که با مایی که سبحان الذی اسری
که بس دلبند و زیبایی که سبحان الذی اسری
عدم را کرده سودایی که سبحان الذی اسری
چو تو بی​دست و بی​پایی که سبحان الذی اسری
تعداد دفعات مشاهده: 42