متن شعر

درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را
کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی
چو بر می​آید این آتش فغان می​خیزد از عالم
جهان از ترس می​درد و جان از عشق می​پرد
 
درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت
که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت
امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت
که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت
تعداد دفعات مشاهده: 74