قصیده ها


لیست اشعار
ای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا
کفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صفا
ای نهاده پای همت بر سر اوج سما
تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا
ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
ای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا
آراست جهاندار دگرباره جهان را
شاه را خواهی که بینی، خاک شو درگاه را
ای خواجه چه تفضیل بود جانوری را
دیده نبیند همی، نقش نهان ترا
ای ازل دایه بوده جان ترا
تا کی ز هر کسی ز پی سیم بیم ما
ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
او کیست مرا یارب او کیست مرا یارب
عربی‌وار دلم برد یکی ماه عرب
احسنت یا بدرالدجی لبیک یا وجه‌العرب
یارب چه بود آن تیرگی و آن راه دور و نیمشب
بتی که گر فکند یک نظر بر آتش و آب
مرد هشیار در این عهد کمست
سنایی سنای خرد را سزاست
سنایی کنون با ضیا و سناست
مردی و جوانمردی آئین و ره ماست
خاک را از باد بوی مهربانی آمدست
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست
کفر و ایمان دو طریقیست که آن پنهان نیست
ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست
مهر بندهٔ آن رخ چون ماه باد
همچو مردان یک قدم در راه دین باید نهاد
کسی کاندر صف گبران به بتخانه کمر بندد
ای چو عقل از کل موجودات فرد
مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
دل بی لطف تو جان ندارد
تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
ثابت من قصد خرابات کرد
دی دل ما فگار خواهد کرد
باز جانها شکار خواهد کرد

TotalRecords:204
rPP:40
TotalPageCount:6
CurrentPage:1
PageNumberLength:15