رباعی ها


لیست اشعار
گر با توام از تو جان دهم آدم را
اندوه تو دلشاد کند هر جان را
دل سیر نشد از کم و از بیش تو را
در کار کش این عقل به کار آمده را
بی آن که کس رسد زوری از ما
ای دل تو ز هیچ خلق یاری مطلب
آبی که به روزگار بندد کیمُخت
گر بر فلکی به خاک باز آرندت
باشد که ز اندیشه و تدبیر درست
تا گوهر جان در صدف تن پیوست
ترس اجل و بیم فنا، هستی توست
وی جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
معلوم نمی شود چنین از سر دست
با یار بگفتم به زبانی که مراست
ترکیب عناصر ار نگشتی کم و کاست
در عین علی، هو العلی الاعلی ست
هر نقش که بر تختهٔ هستی پیداست
در کار جهان، بیع و شری بر هیچ است
افضل دیدی که هر چه دیدی هیچ است
آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است
با یک سر موی تو اگر پیوند است
در کوی تو صد هزار صاحب هوس است
در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است
سرتاسر آفاق جهان از گل ماست
هر کار که هست در جهان، پیشهٔ ماست
اول ز مکوّنات، عقل و جان است
تا گردش گردون فلک تابان است
من آن گهرم که عقل کل کان من است
چرخ فلکی خرقهٔ نُه توی من است
هرگز بت من روی به کس ننموده است
هر نفس که او درد ز درمان دانست
بر سیر اگر نهاده ای دل، ای دوست
سمع و بصر و زبان و دستم، همه اوست
راه ازل و ابد، زبان و سرِ توست
گر تخم برومند نشد، کشتهٔ توست
در هر برزن که بنگرم آشوبی ست
چندین غم مال و حسرت دنیا چیست
من من نی ام، آن کس که منم، گوی که کیست؟
گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی ست
عشق تو ز هر بی خبری خالی نیست

TotalRecords:192
rPP:40
TotalPageCount:5
CurrentPage:1
PageNumberLength:15