غزل ها


لیست اشعار
بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا
همی نالم به دردا، همی گریم به زارا
گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را
دوست می‌دارم من این نوروز فرخ‌فال را
خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
سیل خون‌آلود اشکم بی‌خبرگیرد تو را
یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
خوشا بهارا خوشا میا خوشا چمنا
جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب
بکرد ای جوهر سیال در مغز بهار امشب
رقم قتل ما به دست حبیب
غم طوقی از آهن شد و برگردنم آویخت
بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت
همین نه ازستم چرخ شهرآمل سوخت
حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست
تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست
وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
نم باران ز بستان گرد رفته است
تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است
شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست
غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست
به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست
اصلاح آشیانه به دست من و تو نیست
شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست
در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت
در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت
گفتمش‌هنگام‌وصل است ای بت‌فرخار، گفت‌:
از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد
گر نیم‌شبی مست در آغوش من افتد
نکاهدم بار، فزایدم درد
ملک جهان چون سویس باغ ندارد

TotalRecords:101
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15