ارمغان حجاز


لیست اشعار
دل ما بیدلان بردند و رفتند
سخن ها رفت از بود و نبودم
دل من در گشاد چون و چند است
چه شور است این که در آب و گل افتاد
جهان از خود برون آوردهٔ کیست؟
دل بی قید من در پیچ و تابیست
صبنت الکاس عنا ام عمرو
بخود پیچیدگان در دل اسیرند
روم راهی که او را منزلی نیست
می من از تنک جامان نگه دار
ترا این کشمکش اندر طلب نیست
ز من هنگامه ئی وه این جهان را
جهانی تیره تر با آفتابی
غلامم جز رضای تو نجویم
دلی در سینه دارم بی سروری
چه گویم قصه دین و وطن را
مسلمانی که در بند فرنگ است
نخواهم این جهان و آن جهان را
چه میخواهی ازین مرد تن آسای
به آن قوم از تو میخواهم گشادی
نگاه تو عتاب آلود تا چند
سرود رفته باز آید که ناید؟
اگر می آید آن دانای رازی
متاع من دل درد آشنای است
دل از دست کسی بردن نداند
دل ما از کنار ما رمیده
نداند جبرئیل این های و هو را
شب این انجمن آراستم من
چنین دور آسمان کم دیده باشد
عطا کن شور رومی ، سوز خسرو
مسلمان فاقه مست و ژنده پوش است
دگر ملت که کاری پیش گیرد
دگر قومی که ذکر لاالهش
جهان تست در دست خسی چند
مریدی فاقه مستی گفت با شیخ
دگرگون کشور هندوستان است
ز محکومی مسلمان خود فروش است
یکی اندازه کن سود و زیان را
تو میدانی حیات جاودان چیست؟
بپایان چون رسد این عالم پیر

TotalRecords:393
rPP:40
TotalPageCount:10
CurrentPage:1
PageNumberLength:15