متفرقه


لیست اشعار
لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلب
چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب
گر ز روی خود براندازی نقاب
گل رخسار او در عالم آب
(ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب
(حاجت از خاک مراد در میخانه طلب
هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست
سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است
شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن است
خاکساری مشرب و افتادگی دین من است
چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟
خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا
ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا
نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا
سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را
ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را
بهار مایه غفلت بود گرانان را
به دست شانه مده زلف عنبرین بو را
چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟
چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را
گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
باقی به حق، ز خویش فنا می کند ترا
کو باده تا به سنگ زنم جام عقل را؟
(از رحم بر زمین نزد آسمان مرا
کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟
عیدست مرگ دست به هستی فشانده را
مجنون کند فریب نگاهت غزاله را
غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است
آن که صد شیوه به آن چشم سخنگو داده است
لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است
سبزه خط تو راه دل آگاه زده است
داغ مشکینم که ناف لاله ها را سوخته است
در غلط می افکند هر دم سپند بزم را
دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است
بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است
تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است
بر سر گردون گل انجم سرشک ما زده است
از خمار خواب خوش یوسف به زندان آمده است
گل ز تیغ غمزه اش در خاک و خون غلطیده است

TotalRecords:678
rPP:40
TotalPageCount:17
CurrentPage:2
PageNumberLength:15