متفرقه


لیست اشعار
سحر که پرده ز رخ گلرخان براندازند
درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند
دلاوران که صف کارزار می شکنند
ترا که چتر زراندود آفتاب بود
ز هر نهال به قد سرو اگر زیاده بود
به تیغ هر که شود کشته پایدار شود
ز درد می دل زهاد با صفا نشود
محنت مردم آزاده فزونتر باشد
فیض در دامن صحرای جنون می باشد
آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند
سرزلف سخن آن روز به دستم دادند
نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
دل چو آرایش مژگان تر خویش کند
عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟
آه را یاد سر زلف تو پیچیده کند
خلد تسخیر دل اهل محبت نکند
باده ای را نپرستم که خرابم نکند
عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند
عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند
داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند
دل به خال تو عبث چشم طمع دوخته بود
می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود
پیش ازین سینه ام از چاک گلستانی بود
(چشمت که راه توبه احباب می زند
چون لاله هر که باده حمرا نمی زند
دم گر چه پیش آینه عالم نمی زند
ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند
تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟
چندان که ممکن است کسی مردمی کند
اول به ظالمان اثر ظلم می رسد
در خشت خم به چشم حقارت نظر مکن
این ناقصان که فخر به انساب می کنند
تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟
مژگان من ز اشک دمی بی گهر نبود
خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود
دل روبرو به خنجر مژگان چرا شود
آنجا که عارض تو ز می لاله گون شود
عمرم به تلخکامی مل خرج می شود
ای سنگدل عقیق تو بدنام می شود

TotalRecords:678
rPP:40
TotalPageCount:17
CurrentPage:10
PageNumberLength:15