متفرقه


لیست اشعار
عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
می به جامم می کند چشم خمارآلود تو
ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو
ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو
مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را
قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو
یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او
اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو
اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو
به کویش مشت خاکی می فرستم
گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن
مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن
درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من
از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من
خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من
نیست غیری در حریم دیده نمناک من
منقلب گشته است از دور فلک احوال من
خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون
زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن
کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟
به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن
بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن
نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من
به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون
راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
خوش است چاشنی سود در زیان دیدن
ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو
در مجلس شراب رخ شرمگین مجو
می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه
چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب
دستی که ریزشی نکند زیر خشت به
از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای
پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی
با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن
ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی
ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی
دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی

TotalRecords:678
rPP:40
TotalPageCount:17
CurrentPage:16
PageNumberLength:15