متفرقه


لیست اشعار
برازنده تاج و تخت و کلاه
چون به الهام الهی، گرداند
گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را
سرگرانی مانع است از آمدن تیر ترا
تا نگیرم بوسه از لب گلعذار خویش را
آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا
چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟
پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟
بی نگاه من نشد در عشق معشوقی تمام
نیست ظرف راز عشق او حریم سینه را
سر به دیوار ندامت می زند تدبیر ما
کام خود از کوشش امید می گیریم ما
تا ز زیر سنگ می آید برون مجنون ما
ازان پیوسته می لرزد دل از پاس قدم ما را
(سپندی شد عقیق صبر در زیر زبان ما را
یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را
فروغ عارضت پروانه سازد شمع بالین را
به خودسازی بدل کن ای سیه دل خانه سازی را
ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟
نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما!
بزم عشق است میا از در عادت به درون
جان من رفتن ازین سینه بی کینه چرا؟
گل روی تو چو شبنم نگران ساخت مرا
نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا
تا به کی دور بود سایه ابراز سر ما؟
رخنه در سنگ کند ناخن اندیشه ما
صیقلی می شود از زخم زبان سینه ما
رنگ بر روی گل آید ز وفاداری ما
زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا
(مده ز دست درین فصل جام صهبا را
اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را
در زیر بار مهره گل نیست دست ما
غافل مشو ز رتبه شوق بلند ما
قانع به جرعه نیست لب میگسار ما
تا کی به شعله ای نزند جوش داغ ما؟
(مردانه ازین خرقه سالوس برون آ
از نغمه عشاق چه ذوق اهل هوس را؟
بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را
هر نگه صد کاسه خون می خورد
چه غم از کشمکش ماست جهان گذران را؟

TotalRecords:678
rPP:40
TotalPageCount:17
CurrentPage:1
PageNumberLength:15