مثنوی ها


لیست اشعار
با علم فتح دران راه دور
من ز پی شرم خداوند خویش
بعد دو روزی که رسیدم ز راه
از درشه با همه شرمندگی
گر چه شد از بهر چنین نامه‌ای
گرمی دل نیست چو حاصل مرا
چند گهم بود به دل این خیال
آنچه زسر جوش دل نقشبند
آن که شنا سندهٔ این گوهر ست
لیک اگر پند من آری به گوش
ور هوس مثنویت در دل ست
ور غزلت یاد جوانی دهد
حمد خداوند سرایم نخست
من که به حکم تو درین کارگاه
پیش رو کوکبه انبیاء
رفته و باز آمده در یک زمان
یافت خبر خسرو مشرق پناه
شه به چنین وقت برآهنگ می
در وسط ماه ربیع نخست
کز پدر اول برسانش سلام
گفت به حاجب که بشه باز پوی
ای سر از آئین وفا تافته !
داد جوابی ادب آمیخته
ای ز نسب گشته سزای سریر
ای شهٔ مشرق شده چون آفتاب
بادشه شرق، که آن مژده یافت
شاه به رویش چو نظر کرد چست
روز چو آخر شد و گرما گذشت
چون بسخن رفت بسی داوری
شب چو وداع مه و سیاه کرد
کرد چو ره در سرطان آفتاب
رخش طلب کرد شه کام گار
حضرت دهلی کنف دین و داد
مسجد جامع که ز فیض اله
شکل مناره چو ستونی ز سنگ
در کمر سنگ میان دو کوه
مردم او جمله فرشته سرشت
خانه چو خورشید به جوزا گرفت
ساخته از حکمت کار آگهان
کرد چوره در سرطان آفتاب

TotalRecords:100
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15