رباعی ها


لیست اشعار
ای صاحب مسله! تو بشنو از ما
از دست غم تو، ای بت حور لقا
ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما
دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب
این راه زیارت است، قدرش دریاب
شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت
دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت
دنیا که از او دل اسیران ریش است
مالی که ز تو کس نستاند، علم است
دنیا که دلت ز حسرت او زار است
با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست
آن دل که تواش دیده بدی، خون شد و رفت
فرخنده شبی بود که آن دلبر مست
تا شمع قلندری بهائی افروخت
تا منزل آدمی سرای دنیاست
حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست
در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
هر تازه گلی که زیب این گلزار است
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
علم است برهنه شاخ و تحصیل، بر است
رفتم ز درت ز جور، بیش از پیشت
پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است
در مزرع طاعتم، گیاهی بنماند
نقد دل خود بهائی آخر سره کرد
آن حرف که از دلت غمی بگشاید
عشاق به غیر دوست، عاری دارند
رندان گاهی ملک جهان می‌بازند
با دل گفتم: به عالم کون و فساد
ای در طلب علوم، در مدرسه چند؟
خوش آن که صلای جام وحدت در داد
دیدی که بهائی چو غم از سر وا کرد
او را که دل از عشق مشوش باشد
تا نیست نگردی، ره هستت ندهند
فردا که محققان هر فن طلبند
بر درگه دوست، هر که صادق برود
دل درد و بلای عشقش افزون خواهد
دل جور تو، ای مهر گسل، می‌خواهد
لطف ازلی، نیکی هر بد خواهد
ای آنکه دلم غیر جفای تو ندید
کاری ز وجود ناقصم نگشاید

TotalRecords:81
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15