باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا


لیست اشعار
آنها که در این پرده سرایند پدید
هرچیز که آن برای ما خواهد بود
تا هستی تو نصیب میخواهد جست
تا نفس کم و کاست نخواهد آمد
آن را که درین دایره جانی عجب است
هرگه که بدان بحر محقّق برسی
گر اول کار، آتش افزون گردد
فانی شده، تا بود، مشوّش نشود
عاشق ز کسی نکاهد و نفزاید
چندین امل تو ای دل غافل چیست
تا کی گردی ای دل غمناک به خون
ای دل همگی خویش در جانان باز
هم راه تن و هم ره جان او گیرد
گر در هیچی مایهٔ شادی و بقاست
دلشاد مشو ز وصل اگر در طربی
مرد آن باشد که هر نفس پاکتر است
آن بهٔ که زخود کرانه بینی خود را
گر مرد رهی ز ننگ خود پاک بباش
تا چند به خود درنگری چندینی
آن بهٔ که زعقل خود جنون یابی باز
گر میخواهی که بازیابی این راز
اول باری پشت به آفاق آور
آنجا که روی به پا و سر نتوان رفت
عاشق شدن مرد زبون آمدنست
گر تو بر او ز تنگ دستی آئی
گر از همگی خویشتن فرد شوی
آنرا که نظر در آن جهان باید کرد
چون نیستی تو محض اقرار بود
یا شادی دو کون غم انگار همه
گر فقر شود ای که چه خوش خواهد بود
راهی که درو پای ز سر باید کرد
آن جوهر پوشیده به هر جان نرسد
از پس منشین یک دم و در پیش مباش
تا کی باشی بی سر و بن، هیچ مباش
آن به که همی سوزی و پیدا نکنی
گر تو همه داری همه در آتش باش
گر بودِ خود از عشق نبودی بینی
گر با من خویش خاک این در آئی
گاهی ز خیال دلبر آئی زنده
ای مانده به جان این جهانی زنده

TotalRecords:65
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15