منطق‌العشاق


لیست اشعار
سمن بر تند شد از گفتن او
اگر صد چون تومیرد غم ندارم
همان سنگین دل نامهربانم
نخواهی گشت با وصلم هم آواز
به زودی قاصدی این نامه چون باد
برای او چه باشی اشک ریزان؟
طبیبی با یکی از دردمندان
ز چشم سوکوار اشکی چو باران
سبک خیز، ای نسیم نوبهاری
چو با من رای پیوندی نداری
به بوی وصل بودم شادمانه
به دست قاصدی داد این حکایت
نباید دوستان را دل شکستن
به گل گفتند: بلبل بس حقیرست
پری، با آنکه واقف می‌شد از دوست
زهی! گرد جهان سر گشته از من
همانا با منت یاری همین بود
نشاید در تو پیوستن به یاری
چو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست
چه خوش باشد! سخن در پرده گفتن
به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟
چو دید آن عاشق دلسوز خسته
دگر بوی بهار آورده‌ای، باد
ز جام عاشقی مستم دگر بار
برآرم دست تا رویت به غارت
چو گوش ماهرخ پر شد ز زاری
ز بهر آنکه ناچارست دیدن
بپرسیدند از محمود غازی:
دگر بار آن بت از خواری پشیمان
زهی! از جام مهرت مست گشته
که روز غم بسر خواهد شد آخر
که یار بیوفا با مهر شد جفت
چو آمد نامهٔ معشوق چالاک
چه باک؟ امروز اگر ره دور باشد
شنیدم حاجییی احرام بسته
اگر نتوان به دیر و زود کردن
در آن مدت، که بود از محنت تب

TotalRecords:77
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:2
PageNumberLength:15