منطق‌العشاق


لیست اشعار
به نام آنکه ما را نام بخشید
در آن ایام کز من دور شد بخت
خداوندا، به ارواح بزرگان
جهان خالیست، من در گوشه زانم
ازین گفتن، خدایا، شرم دارم
شنیدم کز هوسناکان جوانی
نسیم باد نوروزی، چه داری؟
عنایت‌ها توقع دارم از تو
غلامی میکنم تا زنده باشم
چو بشنید این سخن، بر زاری او
کسی کو آزمود، آنگاه پیوست
شبی پروانه‌ای با شمع شد جفت
اگر با عقل داری آشنایی
تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟
تومینالی و کس را زان خبر نه
مرا جویی و از من دور مانی
چو بشنید این حدیث از هوش رفته
ضرورت خود یقینست این و آن را
خبر دادند مجنون را که: لیلی
دگر نوبت، چو باد نوبهاری
مگر با ما سر یاری نداری؟
نمی‌یابم برت چندان مجالی
بگویم با تو سر سینهٔ خویش
چو آن شیرین سخن این نامه بر خواند
به قدر حسن خوبان دلفروزند
گدایی گشت با شهزاده‌ای جفت
دل آن ماه نیز این فکر میکرد
زهی، سودای من گم کرده نامت
مشو عاشق، که جانت را بسوزد
نخواهم با تو پیوستن به یاری
برید دوست چون آورد نامه
از آن دلدار هر جایی چه خیزد؟
جوانی خار کن بر خار می‌خفت
دل عاشق بدان فکرت چو برخاست
همانا، دیگری داری، نگارا
دل از ما بر گرفتی، یاد می‌دار
تو از من چون به زودی سیر گشتی
بدان آتش رخ آوردند چون دود
چرا بر زورمندی تند گردی؟
کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ

TotalRecords:77
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15