رباعی ها


لیست اشعار
چون یاد کنم طبع طربناک ترا
گر آدمیی دور شو از دمدمها
هستیم به امید تو چون دوش امشب
ای میل دل من به جهان سوی لبت
شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت
گر راست روی محرم جان سازندت
در کارگه غیب چو نقاش نخست
این فرع که دیدی همه از اصلی خاست
دلدار مرا در غم و اندوه بکاست
قدش به درخت سرو می‌ماند راست
با روی تو آفتاب صافی تیره است
جانا، تو به حسن اگر نلافی پیداست
کی دست رسد بدان بلندی که تراست؟
جانا، سر زلف تو پراگنده چراست؟
یارب، تو بدین قوت سهلی که مراست
ای دوست، کنون که بوی گل حامی ماست
خال تو به هر حال پسندیدهٔ ماست
از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست
در سینه ز دست دل جگر تابیهاست
غافل مشو، ای دل، که نیازم با تست
خالی که به شیوه پای بست لب تست
اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟
آتش تپش از جان به تابم بردست
ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست
زلفت، که چو حلقهٔ کمند افتادست
حسنی که تو، ای نگار، داری بردست
ابر آن نکند که این جلب زن کردست
شاهی ز غلام خویش یاد آوردست
کس لاف غم تو، ای پریوش، نزدست
رنگی ز رخ چو لاله زارم بفرست
زلف تو، اگر فزود، اگر کاست خوشست
بر سبزه نشست می‌پرستان چه خوشست!
ما را تو چنین ز دل بر آری نیکست
بر گوشهٔ چشم تو، که شوخ و شنگست
دل بندهٔ بوی عنبر آمیز گلست
رویت، که به خوبی گل خندان منست
جانا، دلم از فراق رویت خونست
زلفت چو شب و چهره چو روزی نیکوست
مقصود ز هر حدیث و هر زمزمه اوست
ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست

TotalRecords:184
rPP:40
TotalPageCount:5
CurrentPage:1
PageNumberLength:15