قطعه ها


لیست اشعار
هرکرا دوست شدم دشمن جان گشت مرا
باشدکه پای سفله به گنجی فرو رود
سکته کرد و مرد ایرج میرزا
دربغ و درد که از کید فتنهٔ گردون
هشت تن در هشت معنی شهره‌اند اندر ادب
مادر باباشمل رفت از جهان
گو، ز من باد سحرگه به صفاهانی زشت
اگر مدار بهم نیست کار آتش و آب
رفیقی داشتم بل اوستادی
هرکه او نغمهٔ شوری بنواخت
بنده را جایگه دو داد خدای
دوش در انجمن رای‌فروشان‌، یکتن
به باغ در، به مه دی خمیده خاربنی
خارندگلبنان‌، چمنا پس گلت کجاست
پادشاها همی نگویی هیچ
یارم از خوابگاه من برخاست
خلیل‌زادهٔ آزاده‌ای که دیرگهیست
چه شد که نرگس مستش ز آب دیده تر است
غداری و مکاری و زور از من دور است
گرت اندر صفت جن و ملک هیچ شک است
ازجواهر،‌لعل‌خوش‌تر زان که‌ همرنگ‌ دل‌ است
این که بینی در مقابل‌،‌ نیست آن قوس قزح
کردم عبور دی ز در شعبهٔ چهار
چشم بهی مدار از این بدسگال قوم
ای مدیری که ز نوک قلمت
گرم به خنجر بیداد خون بریزد دوست
ای حضرت والا تو نه جنی نه فرشته
بگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال
سختم عجب آید ز خلقت زن
جهادا فراموش کردی مرا
بدتر ز دورویی به جهان منقصتی نیست
فغان که ترک مرا تیره گشت رومی روی
فلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت
دیشب آن شوخ‌چشم پاریسی
شعر دانی چیست‌، مرواربدی از دیای عقل
دوش زندانبان بگشاد در و با من گفت
آن شمع دل‌افروز من از خانهٔ من رفت
هرکسی را به بر شاه جهان واسطه‌ایست
ابری به خروش آمد چون قلزم مواج
چو ازگشت زمان آلمان و اتریش

TotalRecords:190
rPP:40
TotalPageCount:5
CurrentPage:1
PageNumberLength:15