پیام مشرق


لیست اشعار
ای امیر کامگار ای شهریار
شهید ناز او بزم وجود است
دل من روشن از سوز درون است
به باغان باد فروردین دهد عشق
عقابان را بهای کم نهد عشق
ببرگ لاله رنگ آمیزی عشق
نه هر کس از محبت مایه دار است
درین گلشن پریشان مثل بویم
جهان مشت گل و دل حاصل اوست
سحر می گفت بلبل باغبان را
جهان ما که نابود است بودش
نوای عشق را ساز است آدم
نه من انجام و نی آغاز جویم
دلا نارائی پروانه تا کی
تنی پیدا کن از مشت غباری
ز آب و گل خدا خوش پیکری ساخت
به یزدان روز محشر برهمن گفت
گذشتی تیز گام ای اختر صبح
تهی از های و هو میخانه بودی
ترا ای تازه پرواز آفریدند
چه لذت یارب اندر هست و بود است
شنیدم در عدم پروانه میگفت
مسلمانان مرا حرفی است در دل
بکویش ره سپاری ای دل ایدل
رهی در سینهٔ انجم گشائی
سحر در شاخسار بوستانی
ترا یک نکتهٔ سر بسته گویم
بهل افسانهٔ آن پا چراغی
ترا از خویشتن بیگانه سازد
زیان بینی ز سیر بوستانم
برون از ورطهٔ بود و عدم شو
ز مرغان چمن نا آشنایم
جهان یارب چه خوش هنگامه دارد
سکندر با خضر خوش نکته ئی گفت
سریر کیقباد ، اکلیل جم خاک
اگر در مشت خاک تو نهادند
دمادم نقش های تازه ریزد
چو ذوق نغمه ام در جلوت آرد
چه میپرسی میان سینه دل چیست
خرد گفت او بچشم اندر نگنجد

TotalRecords:300
rPP:40
TotalPageCount:8
CurrentPage:1
PageNumberLength:15