قطعه ها


لیست اشعار
خداوندیست تدبیر جهان را
مظلوم دست بستهٔ مغلوب را بگوی
سپاس دار خدای لطیف دانا را
سخن به ذکر تو آراستن مراد آنست
طریق و رسم صاحبدولتانست
هر که در بند تو شد بستهٔ جاوید بماند
تو آن نکرده‌ای از فعل خیر با من و غیر
مباش غره به گفتار مادح طماع
احدا سامع المناجات
به سکندر نه ملک ماند و نه مال
چو خویشتن نتواند که می‌خورد قاضی
چنین که هست نماند قرار دولت و ملک
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد
مرا گویند با دشمن برآویز
یکی از بخت کامران بینی
به راه راست توانی رسید در مقصود
عیب آنان مکن که پیش ملوک
گر اهل معرفتی هر چه بنگری خوبست
امید خلق برآور چنانکه بتوانی
هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟
مرکب از بهر راحتی باشد
پدرم بندهٔ قدیم تو بود
در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر
کسی گفت عزت به مال اندرست
دست بر پشت مار مالیدن
گر سفیهی زبان دراز کند
هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نام
گویند سعدیا به چه بطال مانده‌ای
ره نمودن به خیر ناکس را
دشمن اگر دوست شود چند بار
دهل را کاندرون زندان بادست
ماه را دید مرغ شب پره گفت
خواست تا عیبم کند پروردهٔ بیگانگان
ای نفس چون وظیفهٔ روزی مقررست
در سرای به هم کرده از پس پرده
شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد
صاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاه
ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن
اگر خود بردرد پیشانی پیل
در حدود ری یکی دیوانه بود

TotalRecords:226
rPP:40
TotalPageCount:6
CurrentPage:1
PageNumberLength:15