رباعی ها


لیست اشعار
باد سحری گذر به کویت دارد
گر دوست مرا به کام دشمن دارد
بیننده که چشم عاقبت‌بین دارد
نه دل ز وصال تو نشانی دارد
دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد
شب رایت مشک رنگ بر کیوان برد
با آنکه غم عشق تو از من جان برد
دل در غم تو گر به مثل جان نبرد
موری که به چاه شست بازی گذرد
آن کو به من سوخته خرمن نگرد
سی سال درخت بخت من بار آورد
در عرصهٔ ملکی که کمی نپذیرد
روی تو که شمع لاله زو درگیرد
گر دست غم تو دامن من گیرد
روی تو به دلبری جهان می‌گیرد
رایت که جهان به پشت پای اندازد
خاک قدم تو تاج خورشید ارزد
جانا غم تو به هر عطایی ارزد
رای تو که صلح روز ملک انگیزد
روزی که خرد سرشک رنگین ریزد
تشریف هوای تو به هر جان نرسد
نه مشکل روزگار حل خواهد شد
از عشق تو درجهان سمر خواهم شد
رای تو به هیچ رای خرسند نشد
آخر دل من به وصل پیروز نشد
عدل تو چو سایه بر ممالک پوشد
با آنکه زمانه جز بدی نسگالد
زلف تو به فتنه باز بیرون آمد
رخسار تو چون سوسن آزاد آمد
تا رای تو از قدح به شمشیر آمد
آنی که کفت ضامن ارزاق آمد
رنجی که مرا ز هجر آن ماه آمد
چون سایه دویدم از پسش روزی چند
ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند
پست افکندم غم تو ای سرو بلند
آن روز که جان نامهٔ عشق تو بخواند
خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند
ای دل ز هزار دیده خون می‌راند
با آنکه همه کار جهان او راند
چندان که مرا دلبر من رنجاند

TotalRecords:444
rPP:40
TotalPageCount:12
CurrentPage:4
PageNumberLength:15