رباعی ها


لیست اشعار
بازیچهٔ دور آسمانم چه کنم
چون حرب کنم هیج محابا نکنم
می نوش کنم ولیک مستی نکنم
کس نیست غم اندوخته‌تر زین که منم
بر آتش هجر عمری ار بنشینم
آن دیده ندارم که به خوابت بینم
من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
ای سایهٔ آنک ملک او هست قدیم
شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم
در موج خطر مرفهی همچو کلیم
چون پای همی تحفه برد هر جایم
ای عشق در آفاق بسی تاختیم
دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم
سبحان‌الله غمی به پایان نبریم
با گل گفتم چون به چمن برگذریم
اندیشهٔ انتقام چون جزم کنیم
ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن
ماییم و صراحی و شراب روشن
باغیست چو نوبهار از رنگ خزان
ای دل مگذار عمر چون بی‌خبران
شخصی دارم زنده به جان دگران
ای ساخته گشته از تو کار دگران
زلفت به رسنهاش برآورد کشان
چون روی حیل نبود پایاب جهان
آیا گهر وصل تو یارم سفتن
ای دل چو نمی‌نهد سپهرت گردن
زرق است جهان تو زرق کن از هر فن
زین جور اگر گذر توان کرد بکن
هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست مکن
ای دل ز سر نهاد پرواز مکن
جانا لبم از شراب غم خشک مکن
هستم ز تو دلشکسته‌ای عهد شکن
می‌سوز تو خرمن شکیبایی من
در دام غم تو بسته‌ای هست چو من
ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون
چشمم ز همه جهان فرازست اکنون
بوطالب نعمت ای همه دولت و دین
شاها ز خزانهٔ تو ریحان و سمین
شاهان ممالک تو مودود و معین
گفتی چه شود کار فراقت یک‌سو

TotalRecords:444
rPP:40
TotalPageCount:12
CurrentPage:9
PageNumberLength:15