رباعی ها


لیست اشعار
یکباره مرا بلایت از پای نشاند
ای دیده دل آیت بلا می‌خواند
چون روز علم زد به حسامت ماند
هم ابر به دست درفشانت ماند
خورشید به روشنی رایت ماند
با روی تو از عافیت افسانه بماند
مسعود سعادت جهان بود نماند
ما را بجز از نیاز هیچ چیز نماند
تا طارم نه سپهر آراسته‌اند
چشم و دل من که هرچه گویم هستند
یاران به جهان چشم چو گل بگشادند
زان پس که دل و دیده بر من سپرند
بس دور که چرخ و اختران بگذراند
در بزمگهی که مطربی کوس کند
زلف تو مصاف عنبر تر شکند
دلدار دل مرا ز من باز افکند
دلبر چو ز من قوت روان باز افکند
خوش خوش چو مرا دم تودر دام افکند
گردون به خیال سیر نانت نکند
شادم به تو گر فلک حزینم نکند
شمشیر تو با خصم تو پیمان نکند
سلطان غمت بنده‌نوازی نکند
گلها چو به باغ جلوه را ساز کنند
این طایفه گر مروت آیین نکنند
قومی که در این سفر مرا همراهند
گردون چو نشست و خاست تو می‌بیند
چشم تو در آیینه به چشم تو نمود
گفت آنکه مرا ره سلامت بنمود
دستت به سخا چون ید بیضا بنمود
با دل گفتم که عشق چون روی نمود
شبها ز غمت ستم کشم باید بود
گردون به وصال ما موافق زان بود
دوشم ز فراق تو همه شیون بود
یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود
بر عید رخت دلم چو پیروز نبود
دل درخور صحبت دل‌افروز نبود
گل یک شبه شد هین که چو گستاخ شود
هر کو نه به خدمت تو خرسند شود
آخر غم غور از دلم دور شود
تسلیم چو بر حادثه پیروز شود

TotalRecords:444
rPP:40
TotalPageCount:12
CurrentPage:5
PageNumberLength:15