رباعی ها


لیست اشعار
آنرا که خرد مصلحت‌آموز شود
با آنکه غم از دلم برون می‌نشود
یک شب مه گردون به رخت می‌نگرید
آن روز که بنده خاک خدمت بوسید
بیداد فلک پردهٔ رازم بدرید
زان پس که وصال روی در پرده کشید
در مستی اگر ببرد خوابم شاید
جان یک نفس از درد تو می‌ناساید
یک در فلک از امید من نگشاید
بس راه که پای همتم پیماید
دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید
زلف تو که در فتنه کنون می‌آید
گر بنده ز آب می‌بترسد شاید
تا رای تو از قدح به شمشیر آید
لایق به جان شاه جهانی باید
هم توسن چرخ زیر زین را شاید
وصل تو که از سنگ برون می‌آید
باری بنگر که چشم من چون گرید
با گل گفتم ابر چرا می‌گرید
گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید
شد عمر و زمانه را جوادی نرسید
گویی که میفکن دبه در پای شتر
رای تو که آفتاب فضلست و هنر
ای عشق بجز غمم رفیقی دگر آر
دی ما و می و عیش خوش و روی نگار
در دست غمت دلم زبونست این بار
دل محنت تازه چاشنی کرد آخر
بر من شب هجر تو سرآید آخر
ما با این همه غم با که گساریم آخر
ای ماه تمام برنیایی آخر
دی گر بفزود عز دین عدل عمر
خورشید ز رای مقتفی دارد نور
ای رای تو آفتاب و ای کلک تو تیر
هستم شب و روز و روز و شب در تدبیر
منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر
ای چرخ نفور از جفای تو نفیر
ای دل هم از ابتدا دل از جان برگیر
از دست تو بنده داستانی شده گیر
جز بنده رفیق و عاشق و یار مگیر
از آرزوی خیال تو روز دراز

TotalRecords:444
rPP:40
TotalPageCount:12
CurrentPage:6
PageNumberLength:15