رباعی ها


لیست اشعار
گفتم که به پایان رسد این درد و عنا
پیوسته حدیث من به گوشت بادا
نه صبر به گوشه‌ای نشاند ما را
آورد زری عماد رازی بچه را
ای هجر مگر نهایتی نیست ترا
این دل چو شب جوانی و راحت و تاب
هم طبع ملول گشت از آن شعر چو آب
زان روی که روز وصل آن در خوشاب
آن شد که به نزدیک من ای در خوشاب
بوطالب نعمه ای سپهرت طالب
هرچند که بر جزو بود کل غالب
ای گوهر تو بر آفرینش غالب
بس شب که به روز بردم اندر طلبت
دل باز چو بر دام غم عشق آویخت
ای گشته ضمیر چون بهشت از یادت
همواره چو بخت خود جوانی بادت
با بخل بود به غایتی پیوندت
ای سغبهٔ آنانکه نمی‌جویندت
سیاره به خدمت سپرد خاک درت
در وصل تو عزم دل من روز نخست
آتش به سفال برنهادی ز نخست
دستم که به گوهر قناعت پیوست
جدت ورق زمانه از جور بشست
هجری که به روز غم مبادا دل و دست
جانا به تن شکسته و عزم درست
ای شاه ز قدرتی که در بازوی تست
با موزه به آب در دویدی به نخست
کار تنم از دست دلم رفت ز دست
دل در خم آن زلف معنبر بنشست
بوطالب نعمه ای گشاده‌دل و دست
ای صبر ز دست دل معشوقه‌پرست
دی می‌شد و از شکوفه شاخی در دست
از حادثه‌ای که هرچه زو گویم هست
دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست
گفتند که شعر تو ملک داشت به دست
ای عهد تو عید کامرانی پیوست
گفتند که گل چمن به یکبار آراست
در کوی تو هیچ کار من ناشده راست
عدل تو زمانه را نگهدار بس است
دل بر سر عهد استوار خویش است

TotalRecords:444
rPP:40
TotalPageCount:12
CurrentPage:1
PageNumberLength:15