غزل ها


لیست اشعار
صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را
تا اختیار کردم سر منزل رضا را
به جان تا شوق جانان است ما را
در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را
نگارم گر به چین با طرهٔ پرچین شود پیدا
مکن حجاب وجودت لباس دیبا را
زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را
گر باغبان نظر به گلستان کند تو را
کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را
گر در شمار آرم شبی نام شهیدان تو را
من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را
نازم خدنگ غمزهٔ آن دل‌پذیر را
میفشان جعد عنبر فام خود را
اگر مردان نمی بردند امتحانش را
چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
باعث مردن بلای عشق باشد مرا
طالب جانان به جان خریده الم را
تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را
گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا
شد وقت مرگ نوش لبی هم‌نشین مرا
وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا
ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا
گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم را
جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
ترک چشم تو بیارست صف مژگان را
تا لعل تو باده داده یاران را
به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را
دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را
در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را
چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین را
جستیم راه میکده و خانقاه را
غرق مهر شاه دیدم آفتاب و ماه را
هر جا کشند صورت زیبای شاه را
دی به رهش فکنده‌ام طفل سرشک دیده را
آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را
آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را
کاش آن صنم آماده شدی جلوه‌گری را

TotalRecords:516
rPP:40
TotalPageCount:13
CurrentPage:1
PageNumberLength:15