باب چهارم: در معانی که تعلّق به توحید دارد


لیست اشعار
بحری که در آسمان زمین خواهد بود
آن بحر که در یگانگی اوست یکی
گردِ تو درآمده چنین دریایی
یک روی به صد روی همی باید دید
راهی که همه سلوک وی باید کرد
آخر روزی دلت به درگه برسد
هر چیز که هست در دو عالم کم و بیش
عالم همه گفت و گوی خود میبیند
پیوسته دلی گرفته از غیرت باد!
خود را، سوی خود،‌رهگذری باید کرد
هر جان که به راه رهنمون مینگرد
یک چیز که آن نه یک و چیز است آن چیز
چیزی که دمی نه تو درآنی و نه من
آن ماه که بر هر دو جهان میتابد
چیزی که ورای دانش و تمییز است
آن کی آید در اسم، شب خوش بادت!
آن بحر که هر لحظه دگرگون آید
غوّاص در اوّل قدم از فرق کند
جایی که درو نه شیب ونه بالا بود
آن بحر که دم به دم فزون میجوشد
بحری که در او دو کون ناپیدا بود
هر دل که درین دایرهٔ بی سر و پاست
هر جان که به بحر رهنمون اندوزد
تا نفس پرستی تو را غم بیش است
هر دل که به بحرِ بینشانی افتاد
آن کل که بدو جنبش اجزا دیدم
مرغی که بدید از می این دریا دُرد
هر جان که بجان نیست گرفتار او را
صد قطره که یک آب نماید جمله
گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید
آن بحر که موجش گهر انداز آید
چندان که تو این بحر گهر خواهی دید
هر جان که به بحر رهنمون آید زود
معنی چو ز کل به جزو بیرون آید
آن نور که بیرون و درون میتابد
این عین مکان همان مکان است که بود
سریست برون زین همه اسرار که هست
در دریایی که نه سر و نه پا داشت
کس نیست که دریا همه او را افتاد
هر چیز که آن ز نیستی در پیوست

TotalRecords:100
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15