گرشاسپ‌نامه


لیست اشعار
سپاس از خدا ایزد رهنمای
ثنا باد بر جان پیغمبرش
دل از دین نشاید که ویران بود
جهان ای شگفتی به مردم نکوست
چو دریاست این گنبد نیگون
گهر های گیتی به کار اندرند
کنون زین پس از مردم آرم سخن
چنین دان که جان برترین گوهر است
یکی کار جستم همی ارجمند
کنون ز ابر دریای معنی گهر
ز کردار گرشاسب اندر جهان
سراینده دهقان موبد نژاد
بدین کار ما گفت یزدان گوا
چنان تند و خودکام گشتی که هیچ
چو گلرخ به پایان نُه بُرد ماه
بر اورنگ بنشست شیدسب شاد
چو بختش به هر کار منشور داد
همان سال ضحاک کشورستان
تبیره زنان لشکر آراسته
بفرمود تا از شگفتی بسی
زدش بر گلو کام و مغزش بدوخت
فرسته برون کرد گردی گزین
از آن پس چو ضحاک شد باز جای
بر آشفت و فرمود تابر حریر
بدو گفت کز بدگمان برگسل
سپهبد چو پندش سراسر شنود
خور از کُه چو بفراخت زرین کلاه
دبیر از قلم ابر انقاس کرد
بدو گفت مهراج کآی سرفراز
سپهبد چو دید آن خروش سپاه
چو زی خوابگه شد یل نامدار
سپهبد ز خشم دل آشفت و گفت
ز شبدیز چون شب بیفتاد پست
چو ز ایوان مینای پیروزه هور
بُدش زنگیی همچو دیو سیاه
بهو گفت با بسته دشمن به پیش
دگر روز مهراج گردنفراز
وز آنسو چو پور بهو رفت پیش
ز صد مرد پنجه گرفته شدند
یکی ماه از آن پس به شادی و کام

TotalRecords:144
rPP:40
TotalPageCount:4
CurrentPage:1
PageNumberLength:15