قصیده ها


لیست اشعار
نفیر مرغ سحر خوان چو شد بلندنوا
ز خاک هر سر خاری که میشود پیدا
گرت هواست که دایم درین وسیع فضا
ای ماه چارده ز جمال تو در حجاب
تا نقش ناتوانی من چرخ زد بر آب
ناگهان بر گرد بخت ملک سر از مهد خواب
سرورا ادعیه‌ات تا برسانم به نصاب
جهان جهان دگر شد چو گشت زینت یاب
از بس که چهره سوده تو را بر در آفتاب
چو گل ز صد طرفم چاک در گریبانست
سرای دهر که در تحت این نه ایوان است
آن که درد همه کس رابه تو فرمود علاج
تا هست جهان به کام خان باد
اگر چه مادر ایام خوش نتیجه فتاد
مرا غمی است ز بیداد چرخ بی‌بنیاد
دهنده‌ای که به گل نکهت و به گل جان داد
چرخ را باز مه روی تو حیران دارد
ز آهم بر عذار نازکش زلف آن چنان لرزد
تا بدن دستگاه جان باشد
ملک اگر جسم و عدل جان باشد
زمانه را دگر آبی به روی کار آمد
شب دوش از فغانم آن چنان عالم به جان آمد
چون شاه نطق دست به تیغ زبان کند
سدهٔ آصفیش بود سلیمان به سجود
بر آصف سخی دل به اذل بود سه عید
ز پرگار فلک نقشی به روی کار می‌آید
دوش ز ره قاصدی خرم و خندان رسید
دی قاصدی به کلبهٔ این ناتوان رسید
زهی محیط شکوه تو را فلک معبر
شبی به دایتش از روزگار هجر به تر
چو از جوزا برون تازد تکاور خسرو خاور
سهی بالای بزم آرای مه سیمای مهرآسا
رفتی به حرب باد رفیقت درین سفر
وقت کم بختی که مرغ دولتم می‌ریخت پر
ای به فر ذات بی‌همتا دو عالم را مقر
گشت در مهد گران جنبش دهر آخر کار
دارم از گلشن ایام درین فصل بهار
به ساحل خواهد افتادن دگر بار
بیماریی به پای حضورم شکسته خار
بر دوش حاملان فلک باد پایدار

TotalRecords:81
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15