باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترک دنیا کردن


لیست اشعار
دنیا که برای ره گذر باید داشت
گر مرد رهی،‌رَخْت به دریا انداز
چون مرگ در افکند به غرقاب ترا
چون هرچه بود اندک و بسیار نبود
دیدی تو که محنت زده و شاد بمرد
عمری به هوس گذاشتی خیز و برو
دانی تو که هر که زادناچار بمرد
چون قاعدهٔ بقای ما عین فناست
کارت همه چون که خوردن و خفتن بود
تو بیخبری و تا خبر خواهد بود
چون مردن تو چارهٔ یکبارگی است
چون پنداری در بُنهٔ ما افتاد
بر لوحِ دلت نقشِ دو عالم رقم است
گر مرد رهی، حدیث عالم چه کنی
ای دل صفت نفس بد اندیش مگیر
چون بسیارست ضعف در ایمانت
گفتی تو که مرگ چیست ای بینایی
ای جان سبک روح! گران سنگی چیست
در عالم محنت به طرب آمدهیی
ای آنکه همیشه نفس خشنود کنی
بر هر وجهی که بستهٔ اسبابی
تا کی ز غم زیان وسودت آخر
دردا که به درد ناگهان خواهی شد
چون قاعدهٔ وجود پنداشتن است
دل از طربِ زمانه برداشتنیست
آن چیست مرا از غم و تیمار که نیست
جانی است درین راه خطرناک شده
از عمر، تمام بهره، برداشته گیر
هر دیده که روی در معانی آورد
عشاق که قصّهٔ دل افروز کنند
هر روز ز دل بر سرِ آتش میباش
تا چند درِ فتوح جان دربندی
هم تن ز وجودِ جان فرو خواهد ماند
گر دیدهوری جمله نکو باید دید
گر عقل تو کامل است کم خور غم خویش

TotalRecords:35
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15