قصیده ها


لیست اشعار
جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ
کار من بالا نمی‌گیرد در این شیب بلا
عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا
سریر فقر تو را سرکشد به تاج رضا
طفلی هنوز بستهٔ گهوارهٔ فنا
ای پنج نوبه کوفته در دار ملک لا
نیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشا
فلک کژروتر است از خط ترسا
از سر زلف تو بوئی سر به مهر آمد به ما
مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا
عشق بیفشرد پا بر نمط کبریا
ای صفت زلف تو غارت ایمان ما
نافهٔ آهو شده است ناف زمین از صبا
داد مرا روزگار مالش دست جفا
صبح است کمانکش اختران را
ای رای تو صیقل اختران را
زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب
رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتاب
جبههٔ زرین نمود چهرهٔ صبح از نقاب
شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب
صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب
دوش برون شد ز دلو یوسف زرین نقاب
مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب
راه نفسم بسته شد از آه جگر تاب
شاه را تاج ثنا دادم نخواهم بازخواست
راحت از راه دل چنان برخاست
قلم بخت من شکسته سر است
طبع کافی که عسکر هنر است
دل صید زلف اوست به خون در نکوتر است
رستم و بهرام را بهم چه مصاف است
شهری به فتنه شد که فلانی از آن ماست
صبح تا آستین برافشانده است
دل روی مراد از آن ندیده است
این پرده کاسمان جلال آستان اوست
نه به دولت نظری خواهم داشت
تا دل من دل به قناعت نهاد
عهد عشق نیکوان بدرود باد
دل ز راحت نشان نخواهد داد
بانوی تاجدار مرا طوقدار کرد
هرگز به باغ دهر گیائی وفا نکرد

TotalRecords:224
rPP:40
TotalPageCount:6
CurrentPage:1
PageNumberLength:15