غزل ها


لیست اشعار
از دل مقصود عشق بازیست
بخیالت نمی توانم زیست
آنکه پنهانست از چشم کسان پیداست کیست
در پردهٔ عاشقی نهان کیست
آمرزش من از تو خدایا غریب نیست
اینجهانرا غیر حق پروردگاری هست نیست
جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست
غیردلدار وفا دار کسی دیگر نیست
چون توان بود در آنجای که آسایش نیست
تا نگذرد زنام سزاوار نام نیست
عاشقانرا در بهشت آرام نیست
یک محرم راز در جهان نیست
کس نیست کز غم تو دلش پاره پاره نیست
ما را که نوای بی نوائیست
دل گرفتار ماه سیما ئیست
گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت
بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت
عشق آمد و اختیار نگذاشت
غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت
بزهر آلوده مژگان خواهدم کشت
کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت
چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت
هر که در دوست زد دامن احسان گرفت
بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت
دوش از من رمیده میرفت
از من و ما نمی توانم گفت
من کجا جان برم زدست غمت
زشور عشق مرا در سرست شور قیامت
جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت
بالا بلائی قامت قیامت
روم از هوش اگر بینم بکامت
رفتار آشوب بالا قیامت
من نروم ز پیش تودست منست و دامنت
جان ندارد جز تو کس یا مستغاث
شدیم بار کش ره زن هوا بعبث
دلی که عشق ندارد وجود اوست عبث
هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث
جز تنعم بغم یار عبث بود عبث
گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
بمهر تو دادم دل و جان عبث

TotalRecords:961
rPP:40
TotalPageCount:25
CurrentPage:5
PageNumberLength:15