غزل ها


لیست اشعار
فیض نور خداست در دل ما
عشق گسترده است خوانی بهر خاصان خدا
هشدار که هر ذره حسابست در اینجا
هر دمم نیشی ز خویشی میرسد با آشنا
علم رسمی از کجا عرفان کجا
هشدار که دیوان حسابست در اینجا
میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا
زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا
زمهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا
از عمر بسی نماند ما را
از دل که برد آرام حسن بتان خدا را
وصف تو چه میکنم نگارا
یارا یارا ترا چه یارا
اگر فضل خدای ما بجنبش جا دهد ما را
شود شود که شود چشم من مقام ترا
درآ در عالم معنی نظر کن سوی این صحرا
بهل ذکر چشمان خونریز را
بده ساقی آن جام لبریز را
از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا
از جمال مصطفی روئی بیاد آمد مرا
وصل با دلدار میباید مرا
آنچه را از بهر من او خواست آن آید مرا
یکنفس بی یاد جانان بر نمی آید مرا
آفتاب وصل جانان بر نمی آید مرا
ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا
ترا سزاست خدائی نه جسم را و نه جانرا
اگر خرند زعشاق جان سوخته را
بنواز دل شکسته‌ای را
تجلی چون کند دلبر کنم شکران تجلی را
هر که آگه شد از فسانهٔ ما
ای زتو خرّم دل آباد ما
اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
بوئی زگلشنی است بدل خارخار ما
دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
غم زخوی خویش داردخاطر غمناک ما
بالا رویم بس که زاندازه گذشتیم
بررهگذر نفحهٔ یار است دل ما
یا رب بریز شهد عبادت بکام ما
یا رب تهی مکن زمی عشق جام ما
آسمان را یکسر پرشور میدانیم ما

TotalRecords:961
rPP:40
TotalPageCount:25
CurrentPage:1
PageNumberLength:15