خسرو و شیرین


لیست اشعار
خداوندا دلم را چشم بگشای
به نام آنکه جان را زندگی داد
خدایا چون به منشور الهی
سخن آن به که بهر ارجمندی
جهان بی عشق سامانی ندارد
به تاریخ عجم دانندهٔ راز
چو بر هرمز سر آمد پادشاهی
چو صورتگر نمود آن صورت حال
چو صبح از پرده راه عاشقان کرد
حلاوت سنج شیرین شکر خند
چو قیصر دید ز اوج پایهٔ خویش
شناسای معانی موبد پیر
شبی همچون سواد دیده پر نور
چو خندان گشت صبح عالم افروز
شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد
سخن پرداز گویای خردمند
هوای دلبر نو کرده در دل
چه فرخ روزگاری باشد آن روز
به صد خواهشگری شهرا پریروی
عروس صبح دم چون پرده برداشت
خبر شد چون به شیرین مشوش
برون آمد چو صبح عالم افروز
چو شیرین که گهی پیشش رسیدی
حکایت فاش گشت اندر زمانه
به نام آنکه تن را نور جان داد
به نام نقشبندی لوح هستی
چو در ارمن رسید از جنبش تیز
شهنشه گفت کز بخت دل افروز
ملک را بود زنگی پاسبانی
که چون فرهاد روز خود به سر برد
شبی تاریک چون دریائی از قیر
چو بستان تازه گشت از باد نوروز
به زاری گفت کای جانم بتو شاد
جوابی با هزاران عذر چون قند
چو فرخ ساعتی باشد که تقدیر
چو مه در چادر شب رفت در خواب
ملک فرمود کآید موبدی زود
چو مه در جلوه شد با نازنینان
در آمد قاصد اقبال سرمست

TotalRecords:39
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15