ملحقات و مفرد ها


لیست اشعار
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
می‌ندانم چکنم چاره من این دستان را
ای مسلمانان فغان زان نرگس جادو فریب
قیامتست سفر کردن از دیار حبیب
چشم تو طلسم جاودانست
حالم از شرح غمت افسانه ایست
خستهٔ تیغ فراقم سخت مشتاقم به غایت
می‌روم با درد و حسرت از دیارت خیر باد
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد
رفت آن کم بر تو آبی بود
یاد دارم که روزگاری بود
خسرو من چون به بارگاه برآید
باد بهاری وزید، از طرف مرغزار
ایا نسیم سحر بوی زلف یار بیار
اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
چه درد دلست اینچه من درفتادم
من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم
من این نامه که اکنون می‌نویسم
دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم
بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانم
من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌تو
ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟
چنان خوب رویی بدان دلربایی
هر شبی با دلی و صد زاری
در عهد تو ای نگار دلبند
می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست

TotalRecords:27
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15