بخش ششم


لیست اشعار
پسر گفتش که هر خلقی که هستند
پدر گفتش که ای مغرور مانده
شنیدم من که عزرائیل جانسوز
جوانی داشت دیرینه رفیقی
بشهر مصر در شوریدهٔ‌ای بود
بگرگان پادشاهی پیش بین بود
چو ببریدند ناگه بر سر دار
چو مجنون درگه لیلی بدیدی
یکی زیبا پسر مهروی بودست
مگر پوشیده چشمی بود در راه
مگر بوالقاسم همدانی آنگاه

TotalRecords:11
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15