غزل ها


لیست اشعار
پدر، خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را
گل شکفت و آن گل رخسار یاد آمد مرا
تا به دام غمش آورد خدا، داد مرا
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم را
تا پریشان به رُخ آن زلف سمن ساست تو را
چه خونبها به از این کشتگان کوی تو را
نیست او را سر موئی سر سودائی ما
صبر و قرارم دگر به یک نظر امشب
مکن دریغ ز من ساقیا شراب امشب
سُرخ و بیجادهٔ رخ و تازه لب از باده و مست
عشقت آتش بدل کس نزند تا دل ماست
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
تا مرا عشق تو، ای خسرو خوبان به سر است
تا چند پیش ناز تو باید نیاز کرد
توتیای دیدهٔ عشّاق خاک پای تست
رفت دلم همچو گوی، در خم چوگان دوست
در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست
بر سر مژگان یار من مزن انگشت
غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت
عشق آمد و امن جانم گرفت
خواب دیدم که همی خون ز کنارم می‌رفت
دلی که در خم زلف، شانه می‌طلبد
جلوهٔ روی تو آفتاب ندارد
دیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد
بی شاهد و شمع و شکر و می، چه توان کرد؟
دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
تا صبا شانه بر آن زلف خم اندر خم زد
گره‌ای از خم آن زلف چلیپا وا شد
نه تنها بندهٔ بالای موزونت صنوبر شد
حلقه حلقهٔ زلفش، تا ز باد لرزان شد
شام هجران مرا صبح نمایان آمد
ای خوش آنانکه قدم بر در میخانه زدند
دلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند
ترک من، چون حلقهٔ مشکین کاکل بشکند
یاد از آن روزی که کس را ره در این محضر نبود
گفته بودی که بیائی، غمم از دل برود
گر ز درم آن مه دو هفته درآید
به گوشم مژده‌ای آمد که امشب یار می‌آید
سالها قد تو را خامهٔ تقدیر کشید

TotalRecords:75
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15