باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه


لیست اشعار
چون بیخبرم که چیست تقدیر مرا
نه در صفِ صادقان قراری دارم
یا رب ما را راندهٔ درگاه مکن
روئی که به روز پنج ره میشوئیم
زان روز که از عدم پدید آمدهایم
یا رب چو به صد زاری زار آمدهایم
ای دایرهٔ حکم تو سرگردانی
ای آن که همه گشایش بندِ منی
سیر این دل خسته کی شود ازتو مرا
ای جانِ من سوخته دل زندهٔ تو
یا رب تو مرا مدد کن از یارِی خویش
از هیبت تو این دل غم خواره بسوخت
ای یادِ تو مرهم دل خستهٔ من
یا رب غم تو چگونه تقدیر کنم
هم حلهٔ فضل در برم میداری
ای بندگی تو پادشاهی کردن
یا رب جان را بیم گنه کاران هست
گر من به هزار اهرمن مانم باز
ای در هر دم دو صد جهان پر چاره
جان دردو جهان کسی بجای تو نداشت
هم درد توام مایهٔ درمان بودست
یا رب! برهان زنفس دشمن صفتم
تا چند تنم پردهٔ بیچارگیم
چون جملهٔ راه، کاروان من و تست
کو دل که بلای روزگارِ تو کشد
یا رب به حجاب زین جهانم نبری
میآیم و با دلی سیه میآیم
یا رب چو مرا ز نفسِ خود سود نبود
ای هفت زمین و آسمانها ز تو پُر
گر من زگنه توبه کنم بسیاری
نه در بتری نه در بهی میمیرم

TotalRecords:111
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:3
PageNumberLength:15