بخش سی و ششم


لیست اشعار
سالکی کاسرار قدسش دایه بود
گفت وقت حلق خلقی در حجاز
غافلی میشد بصحرا روز برف
ابن ادهم چون ادا کردی نماز
رفت آن غافل سوی مسجد فراز
بود کشتی گیر برنائی چو ماه
آن غریبی را وزارت داد شاه
دید شیخی پاک دینی را بخواب
آن یکی دیوانه حیران میشتافت
کرد مجنونی بگورستان نشست
آن یکی عیسی مریم را چه گفت
خسروی میرفت در صحرا و شخ

TotalRecords:12
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15