الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله


لیست اشعار
اندر آمد چو ماه در شبگیر
گفتم ای ایزد سرشته ز نور
گفت من دست گرد لاهوتم
لب چو بگشاد پیر فرزانه
چون خرد در لبت به جان نگرم
آنچه بر تن قبول بر جان رد
آن شنیدی که در گه عیسی
آنکه با نقشهای زیبااند
خوب را از برای دستِ فراخ
شاهد پیچ پیچ را چکنی
شهوت ار جانت بارّه باز کند
آن نگاری که سوی او نگری
دید وقتی یکی پراگنده
کی بود جز به چشم ابله‌وش
هرکه جست از خدای خود دنیی
جامه از بهر عورت عامه است
زینة اللّٰه نه اسب و زین باشد
سفله چون خواند رو به مهمانش
مرد دینی شراب تا چکند
گفت بهلول را یکی داهی
گفت مردی ز ابلهی رازی
گفت روزی به جعفرِ صادق
به گدایی بگفتم ای نادان
دنیی ارچه ز حرص دلبر تست
ای بلندان به عقل و جان شریف
تو به قوت خلیفه‌ای به گهر
بر سه نوع از ستور و دیو و ددست
معرفت را شرفت پناهِ شماست
ای همه ساله هم به مایهٔ دیو
فاقه منمای بیش از این جان را
تنت از چرخ و طبع دارد ساز
سبب خشم و شهوت از لقمه‌ست
تا تو زین منزل آدمی نروی
در طمع زین سگان مزبله پوی
روز دین دستِ دست رس نبود
آدمی گرچه بر زمانه مهست
هست ترکیب نفسِ انسانی
پیش از آدم ز دست کوتاهی
از هوا و ز طبع در انسان
هیچ بدنامی آدمی را پیش

TotalRecords:65
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15