خسرو نامه


لیست اشعار
بنام آنکه گنج جسم و جان ساخت
ثنایی کان ورای عقل و جانست
امام اهل دین سلطان اوّل
چراغ جنّت و شمع دو عالم
جهان معرفت دریای عرفان
سپهر معرفت خورشید انور
امامی کو امامت را حسن بود
امامی کافتاب خافقینست
جهان را هم امام و هم خلیفه
کسی کو ابن عمّ مصطفی بود
خدا را آنکه محبوب و حبیبست
الا ای کارفرمای معانی
الا ای جوهر قدسی کجایی
الا ای بلبل دستان زننده
کنیزی بود قیصر را در ایوان
کنیزک را چو وقت مرگ آمد
الا ای پیک باز تیز پرواز
الا ای قمری مست خوش آواز
بدایه گفت دل بر خود نهادم
چو از دایه سخن بشنود هرمز
بگل گفتا که رفتم بار دیگر
الا ای درّ دریای معالی
چنین گفت آنکه بحری بود در گفت
چو دایه آن دو دلبر را چنان دید
چنین گفت آن سخن سنج سخندان
الا ای فاخته خوش حلقی آخر
الا ای خوش تذرو سبز جامه
الا ای منطق طیر معانی
الا ای سبز طاوس مقدّس
الا ای شهسوار رخش معنی
یکی چابک کنیزک داشت کوچک
چه گلرخ دایه را جان داده میدید
الا ای شاخ طوبی شکل چونی
ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه
شبی خوشتر ز نوروز جوانی
نشسته شاه رومی همچو جمشید
درآمداِکدشی دوشیزه ناگاه
می جان پرورم ده در صبوحی
یکی پیری که او در پشت خم داشت
یکی صورت درآمد ماه پیکر

TotalRecords:71
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15