مثنوی ها


لیست اشعار
ای چشم و چراغ اهل بینش
همه را ده چو می‌دهی موسوم
عدل و انصاف و راستی باید
نظر کن درین موی باریک سر
نخست اندیشه کن آنگاه گفتار
چو نیکو گفت ابراهیم ادهم
یکی را دیدم اندر جایگاهی
چه سرپوشیدگان مرد بودند
نکویی گرچه با ناکس نشاید
نمیرد گر بمیرد نیکنامی
هیچ دانی که چیست دخل حرام
نشنیدم که مرغ رفته ز دام
زخم بالای یکدگر بزنند
چه رند پریشان شوریده بخت
دشنام تو سر به سر شنیدم
دانی چه بود کمال انسان
سگ بر آن آدمی شرف دارد
غم نه بر دل که گر نهی بر کوه
سخن زید نشنوی بر عمرو
همه فرزند آدمند بشر
همه دانند لشکر و میران
اگر هوشمندی مکن جمع مال
این دغل دوستان که می‌بینی
هر که را باشد از تو بیم گزند
هر که بی‌مشورت کند تدبیر
ای پسندیده حیف بر درویش
برگزیدندت ای گل خرم
قیمت عمر اگر بداند مرد
خری از روستائیی بگریخت
حرص فرزند آدم نادان
پیری اندر قبیلهٔ ما بود
سپاس و شکر بی‌پایان خدا را
حدیث پادشاهان عجم را
حرامش باد بدعهد بداندیش
سلطان باید که خیر درویش
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
دوام دولت اندر حق شناسیست
کتاب از دست دادن سست راییست
الا تا ننگری در روی نیکو
جوان سخت رو در راه باید

TotalRecords:46
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15