رباعی ها


لیست اشعار
نواب کز و نیم مه و سال جدا
ای کرده قدوم تو سرافراز مرا
ای نورده آیینهٔ احساس مرا
گفتند ز حادثات این دیر خراب
بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب
آن شوخ که تکیه‌گاه او چشم ترست
روزی که دلم خیال ابروی تو بست
ای قصر بلند آسمان پیش تو پست
آصف که مهین سواد اقلیم بقاست
طراح که طرح این بنا ریخته است
این آب که خضر ازو بقا خواسته است
خانی که سپهرش به سجود آمده است
آن طره چو دارم من بدنام ز دست
این عید حضور خان چو ملک افروزست
سلاخ که آدمی کشی شیوهٔ اوست
اسلام که صید اهل ایمان فن اوست
این حوض که دل هلاک نظارهٔ اوست
گردون که به امر کن فکان چاکرتست
آن فتنه که در سربلند افسرتوست
سلطان جهان که ماه تا ماهی ازوست
چیزی که به گل داده خدا زیبائیست
ای گشته وثاق کمترین مولایت
خسرومنشی که دور خواندش فرهاد
فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد
خورشید سپهر سر بلندی بهزاد
آزار تو دور از تن زیبای تو باد
بی‌تحفه نبرد اگرچه زین خسته نهاد
در عهد تو کامرانی خواهم کرد
یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد
خواهمچو جزا طرح عقاب اندازد
این آب که شعلهٔ‌وش ز جا می‌خیزد
آن دست که نخل قد آدم ریزد
گاه از همه وجه طامعم می‌دانند
ای بی تو چو هم دم به من خسته نموده
آن خسرو فرهاد لقب کز ره جود
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود
این بنده که ملک نظم پیوستش بود
آن ابر عطا که حاتمش کرده سجود
چون داد قضا صیقل مرآت وجود

TotalRecords:86
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15