باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی


لیست اشعار
آن راه که راه عالم عرفان است
هر ذات که در تصرّف دوران است
چندان که نگاه میکنم حیرانی است
بنشین که اگر بسی گذر خواهی کرد
بر بوی یقین درین بیابان رفتیم
گر عقل مرا مصلحت اندیش آمد
احوالِ جهان سخت عجیب افتادهست
مائیم و نصیب جز جگر خواری نه
دانی که چهایم نه بزرگیم نه خُرد
مائیم در اوفتاده چون مرغ به دام
از آرزوی یقین چو مینتوان زیست
ای دل هر دم غم دگرگون میخور
این درد چه دردیست که درمانش نیست
حالِ دلِ باژگونه مینتوان گفت
دل از همه عالم به کنار آمد باز
دردا که بجز درد مرا کار نبود
آن میخواهم که جایگاهی گیرم
هر روز غمی به امتحانم آمد
دردا که ز خود بیخبرم باید مرد
زانگه که بقا روی نمودست مرا
امروز منم ذوقِ خرد نادیده
آگاه نیم از دل و جانم که چه بود
چون عمر بشد زادِ رهم از «چه کنم»
بس رنج کشم طرب نمیدانم چیست
چون چارهٔ خویش میندانم چه کنم
دل نیست مرا، یکی مصیبت خانهست
سرگردانی بسوخت جانم چه کنم
سبحان الله! بر صفتی حیرانم
از پای در آمدم ز سرگردانی
از دنیی فانیم جوی نیست پدید
نه در سفرم یک دم و نی در حضرم
چندان که بدین قصه فرو مینگرم
امروز منم شیفتهای حیرانی
امروز منم ز خان و از مان بیرون
گه چون مه از آرزوی حق کاستهایم
گر برکشم از سینهٔ پرخون آهی
از هم نفسانم اثری نیست امروز
دل هرچه که دید خشک لب دید همه
چندان که مرا عقل و بصر خواهد بود
چندان که مرا عقل به تن خواهد بود

TotalRecords:48
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15