رباعی ها


لیست اشعار
دل در همه حال تکیه گاه است مرا
اگر دانی زبان اختران را
بر قله ی کهسار، درختی برپاست
سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
از مرگ نترسم که مددکار من است
کشتند بشر را که سیاست این است
با خلق نکو بزی که زیور این است
ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
تا بر لب من آه شرر باری هست
ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
گر خاک در یار نفروختیم گذشت
آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
صبح است ز خرمی جهان می خندد
هر ذره ی خاک من زبانی دارد
از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
یارب به کسانی که جگر سوخته اند
گر علت مرگ را دوا می کردند
عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
پیران که چنین مقام و حرمت دارند
دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
این سنگ ملون که گهر می نامند
عارف به دل ذره جهان می بیند
دل در غم عشق تو برومند بود
تا این خرد خام تو، معیار بود
امروز که عصر علم و فرهنگ بود
در گلشن زندگی به جز خار نبود
هرکس که به ازدواج پابند شود
چو از دل عشق رفت آزار آید
دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
سر راه غریبان خار روید
آن ماه سخن ز بامیان می گوید
این کینه وران باز به نیرنگ دگر
آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
ای بار خدای پاک دانای قدیر
طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
بیا ساقی بده آن جام گلرنگ

TotalRecords:54
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15