رباعی ها


لیست اشعار
تا زلف بتم به بند زنجیر منست
خواهم که به اندیشه و یارای درست
گفتم پس از آنهمه طلبهای درست
مستست بتا چشم تو و تیر به دست
ای مه تویی از چهار گوهر شده هست
چون من به خودی نیامدم روز نخست
ای چون گل و مل در به در و دست به دست
ای نیست شده ذات تو در پردهٔ هست
لشکرگه عشق عارض خرم تست
گیرم که چو گل همه نکویی با تست
محراب جهان جمال رخسارهٔ تست
امروز ببر زانچه ترا پیوندست
بر من فلک ار دست جفا گستردست
تا جان مرا بادهٔ مهرت سودست
در دام تو هر کس که گرفتارترست
مژگان و لبش عذر و عذابی دگرست
هر خوش پسری را حرکات دگرست
هر روز مرا با تو نیازی دگرست
در شهر هر آنکسی که او مشهورست
غم خوردن این جهان فانی هوسست
در دیدهٔ کبر کبریای تو بسست
گر گویم جان فدا کنم جان نفسست
تا این دل من همیشه عشق اندیش‌ست
زین روی که راه عشق راهی تنگ‌ست
ار نیست دهان فزونت ار هست کمست
تنگی دهن یار ز اندیشه کمست
هر روز مرا ز عشق جان انجامت
آنجا که سر تیغ ترا یافتن ست
آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست
برهان محبت نفس سرد منست
شبها ز فراق تو دلم پر خونست
آن روز که بیش با من او را کینست
در مرگ حیات اهل داد و دینست
آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست
آنکس که به یاد او مرا کار نکوست
ایام درشت رام بهرام شه‌ست
هر چند بلای عشق دشمن کامیست
در دام تو هر کس که گرفتارترست
چندان چشمم که در غم هجر گریست
گویند که راستی چو زر کانیست

TotalRecords:421
rPP:40
TotalPageCount:11
CurrentPage:2
PageNumberLength:15