رباعی ها


لیست اشعار
با من دو هزار عشوه بفروخته‌ای
در جامه و فوطه سخت خرم شده‌ای
ای آنکه تو رحمت خدایی شده‌ای
تا نقطهٔ خال مشک بر رخ زده‌ای
هر چند به دلبری کنون آمده‌ای
در حسن چو عشق نادرست آمده‌ای
خشنودی تو بجویم ای مولایی
چون نار اگرم فروختن فرمایی
گفتم که ببرم از تو ای بینایی
ای سوسن آزاد ز بس رعنایی
تا تو ز درون وفای او می‌جویی
غم کی خورد آنکه شادمانیش تویی
بیزار شو از خود که زیان تو تویی
مردی که برای دین سوارست تویی
چون حمله دهی نیک سوارا که تویی
خود ماه بود چنین منور که تویی
روشن‌تر از آفتاب و ماهی گویی
جایی که نمودی آن رخ روح‌افزای
با خصم تو از پی تو ای دهر آرای
در عشق تو ای شکر لب روح افزای
خود را چو عطا دهی فراوان مستای
در پیش خودم همی کنی آنجابی
شب را سلب روز فروزان کردی
صد چشمه ز چشم من براندی و شدی
ای رفته و دل برده چنین نپسندی
ای دل منیوش از آن صنم دلداری
در هر خم زلف مشکبیزی داری
زان چشم چو نرگس که به من در نگری
گیرم که غم هجر وصالم نخوری
از نکتهٔ فاضلان به اندام‌تری
گفتی که چو راه آشنایی گیری
باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری
راهی که به اندیشهٔ دل می‌سپری
هست از دم من همیشه چرخ اندر دی
چون بلبل داریم برای بازی
گشتم ز غم فراق دیبا دوزی
در هجر تو گر دلم گراید به خسی
تا هشیاری به طعم مستی نرسی
در خدمت ما اگر زمانی باشی
تا چند ز جان مستمند اندیشی

TotalRecords:421
rPP:40
TotalPageCount:11
CurrentPage:10
PageNumberLength:15