رباعی ها


لیست اشعار
ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم
از آمدنم فزود رنج بدنم
با ابر همیشه در عتابش بینم
فتحی که به آمدنت منصور شوم
در وصل شب و روز شمردیم بهم
مجرم رخ تو که ما بدو آساییم
چوبی بودم بود به گل در پایم
گفتم که مگر دل ز تو برداشته‌ایم
چون می دانی همه ز خاک و آبیم
یک چند در اسلام فرس تاخته‌ایم
راحت همه از غمی برانداخته‌ایم
از دیده درم خرید روی تو شدیم
ما شربت هجر تو چشیدیم و شدیم
زان یک نظر نهان که ما دزدیدیم
کاری که نه با تو بی‌نظام انگاریم
تا ظن نبری که از تو آگاه‌تریم
مانندهٔ باد اگر چه بی‌پا و سریم
با خوی بد تو گر چه در پرخاشیم
ای روی تو پاکیزه‌تر از کف کلیم
قائم به خودی از آن شب و روز مقیم
قلاشانیم و لاابالی حالیم
هستیم ز بندگیت ما شاد ای جان
اکنون که ز دونی ای جهان گذران
عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان
یک شب غم هجران تو ای جان جهان
گه سوی من آیی از لطیفی پویان
آزار ترا گرچه نهادم گردن
اندر دریا نهنگ باید بودن
در بند بلای آن بت کش بودن
تا چند ز سودای جهان پیمودن
ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس
گر شاد نخواهی این دلم شاد مکن
فرمان حسود فتنه‌انگیز مکن
تا با خودی ارچه همنشینی با من
گه بردوزی به دامنم بر دامن
اکنون که ستد هوای تو داد از من
گه یار شوی تو با ملامت‌گر من
با من شب و روز گرم بودی به سخن
ای چون گل نوشکفته برطرف چمن
پندی دهمت اگر پذیری ای تن

TotalRecords:421
rPP:40
TotalPageCount:11
CurrentPage:8
PageNumberLength:15