رباعی ها


لیست اشعار
خوشخو شده بود آن صنم قاعده‌ساز
نادیده ترا چو راه را کردم باز
خواهی که ترا روی دهد صرف نیاز
عقلی که همیشه با روانی دمساز
شب گشت ز هجران دل فروزم روز
ای گلبن نابسوده او باش هنوز
آسیمه سران بی‌نواییم هنوز
بر چرخ نهاده پای بستیم هنوز
ای در سر زلف تو صبا عنبر بیز
درد دلم از طبیب بیهوده مپرس
ای دیده ز هر طرف که برخیزد خس
خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس
ای چون هستی برده دل من به هوس
ای من به تو زنده همچو مردم به نفس
اندر طلبت هزار دل کرد هوس
شمعی که چو پروانه بود نزد تو کس
بادی که بیاوری به ما جان چو نفس
ای تن وطن بلای آن دلکش باش
ای گشته دل و جان من از عشق تو لاش
با من ز دریچه‌ای مشبک دلکش
ای عارض گل پوش سمن پاش تو خوش
بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش
چون نزد رهی درآیی ای دلبر کش
نی آب دو چشم داری ای حورافش
با سینهٔ این و آن چه گویی غم خویش
می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش
ای برده دل من چو هزاران درویش
گه در پی دین رویم و گه در پی کیش
هر چند بود مردم دانا درویش
دی آمدنی به حیرت از منزل خویش
آراست بهار کوی و دروازهٔ خویش
از عشق تو ای سنگدل کافر کیش
معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع
از یار وفا مجوی کاندر هر باغ
نیکوتری از آب روان اندر باغ
نادیده من از عشق تو یک روز فراغ
ای بیماری سرو ترا کرده کناغ
در راه تو ار سود و زیانم فارغ
تا دید هوات در دلم غایت عشق
بر سین سریر سر سپاه آمد عشق

TotalRecords:421
rPP:40
TotalPageCount:11
CurrentPage:6
PageNumberLength:15