قصیده ها


لیست اشعار
سبحان قادری که صفاتش ز کبریا
ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلا
مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا
خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما
اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد
ندارد درد من درمان دریغا
وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب
بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است
بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است
چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم‌پرور است
هر دل که در حظیرهٔ حضرت حضور یافت
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
جانم ز سر کون به سودا در اوفتاد
هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان دارد
دم عیسی است که بوی گل تر می‌آرد
ای پرده‌ساز گشته درین دیر پرده در
ای چراغ خلد ازین مشکوةمظلم کن کنار
ای در غرور نفس به سر برده روزگار
دلا گذر کن ازین خاکدان مردم خوار
آنچه در قعر جان همی‌یابم
دلی پر گوهر اسرار دارم
نه پای آنکه از کرهٔ خاک بگذرم
آتش تر می‌دمد از طبع چون آب ترم
اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان
ای هم‌نفسان تا اجل آمد به سر من
ای روی درکشیده به بازار آمده
مکن مدار برای من ای پسر روزه
ای حلقهٔ درگاه تو هفت آسمان سبحانه
الا ای یوسف قدسی برآی از چاه ظلمانی
گر سخن بر وفق عقل هر سخنور گویمی

TotalRecords:30
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15