غزل ها


لیست اشعار
از یاد برده ام روش مهر و کین خویش
جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش
هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش
گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش
در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش
از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش
از سخن شهد ناب می چکدش
به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویش
دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش
صنم می گوی و در بتخانه می رقص
فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرض
گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط
اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ
باز این منم به صد دل خشنود در سماع
چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ
باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف
غم می گزد لب من، من می گزم لب عشق
این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل
دردی که به افسانه و افسون رود از دل
تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم
همت ای یاران که در دفع هوس رو می کنم
ما گریبان دل از گل های غم پر کرده ایم
کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیم
آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدم
منم که پارهٔ دل در دهان غم دارم
بیا ای درد کز راحت رمیدن آرزو دارم
رفتیم و با غمت دل پر خون گذاشتیم
منم که بهر دل اسباب داغ می دزدم
ما دست دل ز چشمهٔ بهبود شسته ایم
از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیم
از مردن دشوار من است آن مژه پر نم
از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم
منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی دانم
حال ما بنگر که آهوی حرم گم کرده ایم
ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهم
هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنوم
هرگز دل کس را به گناهی نشکستیم

TotalRecords:573
rPP:40
TotalPageCount:15
CurrentPage:11
PageNumberLength:15